امروز يك شنبه  ۲۳ فروردين ۱۴۰۵

۱۴۰۴/۱۲/۲۵- ۰۰:۰۷ - مشاهده: ۱۲۰
تعداد بازدید:120 25 اسفند 1404 - 00:07
ایران در برابر جنگ: زمانی که فشار خارجی یک ملت را متحد می‌کند

مقاله: ایران در برابر جنگ: زمانی که فشار خارجی یک ملت را متحد می‌کند

جنگ‌های مدرن به ندرت به‌طور ناگهانی آغاز می‌شوند. پیش از موشک‌ها و انفجارها، همواره فرآیندی سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی وجود دارد که زمینه را برای درگیری فراهم می‌کند. رویارویی کنونی میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر نیز از این قاعده مستثنی نیست.

نویسنده: محمدرضا گیلانی (مترجم سفارت جمهوری اسلامی ایران در مکزیک) منتشر شده در Frente Comunicacional Antifascista

جنگ‌های مدرن به ندرت به‌طور ناگهانی آغاز می‌شوند. پیش از موشک‌ها و انفجارها، همواره فرآیندی سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی وجود دارد که زمینه را برای درگیری فراهم می‌کند. رویارویی کنونی میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر نیز از این قاعده مستثنی نیست.

یکی از مهم‌ترین پیش‌زمینه‌ها، اعتراضاتی بود که در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ در ایران آغاز شد. آن تظاهرات بازتاب نارضایتی اجتماعی واقعی بود؛ پدیده‌ای که در بسیاری از کشورهای جهان مشاهده می‌شود. با این حال، این اعتراضات به صحنه‌ای تبدیل شد که برخی بازیگران خارجی تلاش کردند از آن بهره‌برداری سیاسی کنند. از خارج از کشور، برخی چهره‌های مخالف از جمله رضا پهلوی فشار بین‌المللی را فرصتی برای ایجاد تغییر رژیم در ایران معرفی کردند. منطق این رویکرد روشن به نظر می‌رسید: بهره‌گیری از نارضایتی داخلی برای تضعیف دولت ایران و تسهیل سقوط آن.

این راهبرد تازه‌ای نیست. در سال‌های اخیر درباره امکان تکرار الگویی در برخی کشورها سخن گفته شده که در آن فشار سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای به تغییرات قدرت منجر می‌شود. برخی تحلیلگران این رویکرد را «ونزوئلاسازی» منازعات ژئوپلیتیکی توصیف کرده‌اند؛ سناریویی که در آن تحریم‌ها، فشارهای دیپلماتیک و بحران‌های داخلی با هدف تحمیل تغییرات سیاسی به کار گرفته می‌شوند.

با این حال، به نظر می‌رسد این محاسبه در مورد ایران با شکست روبه‌رو شده است.

برخلاف برخی دیگر از زمینه‌های سیاسی، آغاز درگیری نظامی‌باعث شکاف در جامعه ایران نشد. برعکس، واکنش عمومی‌پدیده‌ای را نشان داد که در تاریخ این کشور بارها تکرار شده است: در لحظات تهدید خارجی، بخش‌های گسترده‌ای از جامعه تمایل دارند حول دفاع از کشور همبسته شوند.

تصاویر منتشرشده از خیابان‌های شهرهای ایران پس از حملات نیز دقیقاً همین پدیده را منعکس می‌کند. تجمعات مردمی، پرچم‌های ملی و شعارهای سیاسی در بسیاری از شهرها دیده شد. برخلاف آنچه برخی پیش‌بینی می‌کردند، حمله نظامی نه تنها به فروپاشی سیاسی فوری منجر نشد، بلکه به نظر می‌رسد همبستگی داخلی بخشی قابل توجه از جامعه را تقویت کرده است.

فاجعه میناب: سنگی که انداخته شد و دستی که پنهان نمی‌ماند

نقطه عطف احساسی این بحران با فاجعه‌ای در شهر میناب رقم خورد؛ جایی که در جریان بمباران‌های مشترک آمریکا و اسرائیل، یک مدرسه ابتدایی هدف قرار گرفت.

کشته شدن ۱۷۰ دختر دانش‌آموز موجی از خشم و اندوه را در داخل و خارج از ایران برانگیخت. چنین رخدادهایی معمولاً تأثیری عمیق بر افکار عمومی دارند؛ زیرا یک منازعه ژئوپلیتیکی را به مسئله‌ای عمیقاً انسانی تبدیل می‌کنند.

از همان زمان، نبردی دیگر نیز آغاز شد: جنگ روایت‌ها.

در واشنگتن، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، احتمال داد که این انفجار ممکن است ناشی از خطای نیروهای مسلح ایران بوده باشد. با این حال، برخی تحقیقات رسانه‌ای از جمله گزارش‌هایی در روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز فرضیه دیگری را مطرح کردند: استفاده از موشک‌های کروز از نوع «تام‌هاوک» در این عملیات.

همان‌گونه که انتظار می‌رفت، دونالد ترامپ بار دیگر مسئولیت را متوجه ایران کرد و حتی مدعی شد موشک‌های تام‌هاوک در اختیار بسیاری از کشورها قرار دارند. با این حال، یک جست‌وجوی ساده نشان می‌دهد که ایران از چنین سامانه تسلیحاتی استفاده نمی‌کند. به این ترتیب، این اظهارنظر رئیس‌جمهور آمریکا بار دیگر با واکنش‌های انتقادی و حتی تمسخر در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شد.

این تضاد روایت‌ها یکی از ویژگی‌های اساسی جنگ‌های معاصر را نشان می‌دهد: امروزه جنگ‌ها تنها در میدان نظامی رخ نمی‌دهند؛ بلکه در عرصه اطلاعات و رسانه نیز جریان دارند. در چنین شرایطی، افکار عمومی‌به میدان نبردی تبدیل می‌شود که گاه اهمیتی هم‌تراز با جبهه‌های نظامی دارد.

تحولات سیاسی در سایه جنگ

در داخل ایران نیز به نظر می‌رسد این درگیری روندی سیاسی را شتاب بخشیده است. در تظاهراتی که پس از حملات برگزار شد، نشانه‌هایی از حمایت از رهبری سیاسی کشور دیده می‌شد.

پس از شهادت رهبر انقلاب اسلامی، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، برخی ناظران از احتمال بروز آشوب و بی‌ثباتی در ایران سخن می‌گفتند. با این حال، به نظر می‌رسد تحولات مسیر دیگری را طی کرده است. پس از آنکه مجلس خبرگان رهبری سید مجتبی خامنه‌ای، فرزند رهبر فقید، را به عنوان رهبر جدید معرفی کرد، نشانه‌هایی از تقویت وحدت ملی مشاهده شد.

تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی از حضور گسترده مردم در خیابان‌ها حکایت دارد؛ مردمی‌که در میان بمباران‌های دشمن و سرمای زمستان برای اعلام وفاداری به رهبر جدید گرد آمدند و شعارهایی سر دادند؛ از جمله: دست خدا عیان شد؛ خامنه‌ای جوان شد.

جنگ تا کجا ادامه خواهد یافت؟

در چنین فضایی، به نظر می‌رسد رهبری ایران پیامی روشن ارسال می‌کند: جمهوری اسلامی تمایلی ندارد که برای مدت نامحدود در چرخه سنتی «تنش، آتش‌بس و مذاکره» که دهه‌ها روابط آن با ایالات متحده و اسرائیل را تعریف کرده است باقی بماند. در تهران، به‌طور فزاینده‌ای نشانه‌هایی دیده می‌شود که حاکی از تلاش برای شکستن این چرخه و بازتعریف قواعد تقابل است.

تاریخ نشان می‌دهد فشارهای خارجی همیشه به نتایجی که طراحان آن انتظار دارند منجر نمی‌شود. گاهی نتیجه معکوس به همراه دارد: تقویت هویت‌های ملی، تحکیم ساختارهای سیاسی و افزایش اراده مقاومت در یک جامعه.

آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، می‌تواند نمونه‌ای از همین پدیده باشد.

فارغ از تفسیرهای ایدئولوژیک، یک واقعیت به نظر آشکار می‌رسد: در لحظات بحران عمیق، جوامع همیشه آن‌گونه که استراتژیست‌های خارجی پیش‌بینی می‌کنند واکنش نشان نمی‌دهند. گاهی فشار و تهدید نه‌تنها کشوری را تضعیف نمی‌کند، بلکه اراده آن را شکل می‌دهد و در برابر دشمن متحد می‌سازد.

 

 Irán ante la guerra: cuando la presión externa termina uniendo a una nación

Las guerras modernas rara vez comienzan de forma repentina. Antes de los misiles y las explosiones existe siempre un proceso político, mediático y social que prepara el terreno.

Por Mohammad Reza Gilani

Las guerras modernas rara vez comienzan de forma repentina. Antes de los misiles y las explosiones existe siempre un proceso político, mediático y social que prepara el terreno. La actual confrontación entre Irán por un lado y Estados Unidos e Israel por el otro no es la excepción.

Uno de los antecedentes más relevantes fueron las protestas que comenzaron en Irán a finales de diciembre de 2025. Aquellas manifestaciones reflejaban un descontento social real, como ocurre en muchos países del mundo. Sin embargo, también se convirtieron en un escenario que diversos actores externos buscaron capitalizar políticamente. Desde el exterior, ciertas figuras opositoras —como Reza Pahlavi— presentaron la presión internacional como una oportunidad para provocar un cambio de régimen en Irán. La lógica parecía clara: aprovechar el malestar interno para debilitar al Estado iraní y facilitar su caída.

Esta estrategia no es nueva. En años recientes se ha hablado de la posibilidad de replicar en otros países un modelo de presión política, económica y mediática que conduzca a transformaciones de poder. Algunos analistas han descrito este enfoque como una “venezuelización” de los conflictos geopolíticos: un escenario donde sanciones, presión diplomática y crisis internas buscan forzar cambios políticos.

Sin embargo, en el caso iraní ese cálculo parece haber fallado.

A diferencia de otros contextos políticos, el estallido del conflicto militar no fragmentó a la sociedad iraní. Por el contrario, la reacción popular ha mostrado un fenómeno recurrente en la historia del país: en momentos de amenaza externa, amplios sectores de la población tienden a cerrar filas en torno a la defensa nacional.

Las imágenes de las calles iraníes tras los ataques reflejan precisamente ese fenómeno. Manifestaciones, banderas nacionales y consignas políticas aparecieron en numerosas ciudades. Lejos de provocar un colapso político inmediato, la agresión militar parece haber fortalecido la cohesión interna de una parte significativa de la sociedad.

Tragedia en Minab: tirar la piedra y la mano que no se puede esconder

El punto de inflexión emocional llegó con la tragedia ocurrida en la ciudad de Minab, donde una escuela primaria fue alcanzada durante los bombardeos estadounidense-israelíes.

La masacre de 170 niñas provocó indignación dentro y fuera de Irán. Este tipo de episodios suele tener un efecto poderoso en la opinión pública: transforma un conflicto geopolítico en una cuestión profundamente humana.

A partir de ese momento comenzó también otra batalla paralela: la guerra de narrativas.

Desde Washington, el presidente estadounidense Donald Trump sugirió que la explosión podría haber sido producto de un error de las propias fuerzas armadas iraníes. Sin embargo, investigaciones posteriores de algunos medios, entre ellos el estadounidense The New York Times plantearon otra hipótesis: el uso de misiles de crucero del tipo Tomahawk cruise missile en la operación.

Como era de esperar, Donald Trump volvió a lanzar la pelota en la cancha de Irán, llegando a afirmar que el Tomahawk cruise missile es un misil que poseen muchos países. Sin embargo, basta con una simple búsqueda para comprobar que Irán no utiliza este tipo de armamento. Así, el magnate republicano terminó cometiendo nuevamente una pifia que en las redes sociales fue ampliamente ridiculizada.

Este choque de versiones demuestra una característica central de los conflictos contemporáneos. Hoy las guerras no se libran únicamente en el terreno militar; también se combaten en el espacio informativo. La percepción pública se convierte en un campo de batalla tan importante como cualquier frente armado.

Al mismo tiempo, dentro de Irán el conflicto parece haber acelerado otro proceso político. En las manifestaciones que siguieron a los ataques comenzaron a aparecer expresiones de apoyo al liderazgo político del país.

Ahora bien, tras el martirio del Líder de la Revolución Islámica, el ayatolá Ali Seyed Khamenei, se especulaba un escenario de caos e inestabilidad en el país persa. Sin embargo, al enemigo el tiro le salió por la culata. Tras el anuncio de la Asamblea de Expertos designando como nuevo líder a Seyed Mojtaba Jamenei, hijo del líder martirizado, la unidad nacional pareció fortalecerse aún más.

Las imágenes que circulan en redes sociales muestran a millones de iraníes que, entre bombardeos enemigos y la nevada invernal, salieron a las calles para jurar lealtad al nuevo Jamenei, coreando consignas como: “La mano de Dios se vislumbra; Jamenei se ha vuelto joven”.

¿Hasta dónde llega la guerra?

En este contexto, el liderazgo iraní parece enviar un mensaje claro: la República Islámica no desea continuar indefinidamente en el ciclo tradicional de “conflicto, tregua y negociación” que ha caracterizado durante décadas su relación con Estados Unidos e Israel. Desde Teherán se percibe cada vez más la intención de cerrar ese círculo vicioso y redefinir las reglas del enfrentamiento.

La historia demuestra que las presiones externas no siempre producen los resultados que esperan quienes las promueven. En ocasiones generan el efecto contrario: refuerzan identidades nacionales, consolidan estructuras políticas y reafirman la voluntad de resistencia de una sociedad.

Lo que está ocurriendo en Irán podría ser un ejemplo de ese fenómeno.

Más allá de las interpretaciones ideológicas, una realidad parece evidente: en momentos de crisis profunda, las sociedades no siempre reaccionan como anticipan los estrategas extranjeros. A veces, la adversidad no debilita a un país, moldea su voluntad… y lo une ante enemigo.

Fuente: https://frentecomunicacionalantifa.org/2026/03/13/iran-ante-la-guerra-cuando-la-presion-externa-termina-uniendo-a-una-nacion/

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است

امتیاز شما